هرگل نشانه چیسنت؟

هرگل نشانه چیسنت؟

 
هر گل نشانه چیست
در تمام کشور ها برای اینکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به یکدیگر منتقل کنند از راههای زیادی استفاده می کنند با صحبت کردن، نامه نوشتن ، نگاه کردن ..اما معمولترین روش استفاده از گل است.
خود واژه ی گل سمبل عاشقی می باشد .اما بد نیست با نشانه های تمام گل ها قدری آشنا بشویدتا اگر موقعی خواستید احساس خود را به عاشق یا معشوق خود عرضه کنید بدانید تا چه گلی را هدیه کنید یا گلی را که هدیه گرفته اید چه معنا و مفهومی دارد ...
▪ گل مریم: نشانه نجابت و پاکی معشوق است و اگر عاشقی آن را تقدیم معشوق نماید
می خواهد بگوید که به عفت و عشق او اطمینان کافی دارد .
▪ گل یاس: نشانه آنست که عشق و دوستی باید دو جانبه باشدوگرنه بی ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذیرفته نگردد او را ترک می نماید و فراموشش می نماید.
▪ گل زرد: نشانه ای است بر احساسات تنفر آمیز عاشق نسبت به معشوق خویش.
▪ گل بنفشه: نشانه آنست که عاشق از دلدارش می خواهد با او مهربان باشد اورادوست بدارد و در رنج و شادمانیش شریک و سهیم باشد .
▪ گل یخ: نشانه ای است بر نا امیدی و رنج عشق .
▪ گل نرگس: نشانه ای است بر شوریدگی عاشق که از معشو قه می خواهد با او یکرنگ باشد.
▪ گل لاله: نشانه آنست که عاشق حاضر است در راه معشوق از جان خویش هم بگذرد و هرچه که او بخواهد انجام دهد.
▪ گل میخک: نشانه آنست که عاشق قلب خودش را که بهترین هدیه هاست به معشوق ز جان گرامی تر تقدیم می کند.
▪ گل نسترن: نشان آنست که عاشق از خیانت معشوق به تنگ آمده و دلش می خواهد از او که عشق را با هوس مخلوط کرده است بگریزد.
▪ گل مروارید: نشانه ای است بر آخرین حرف های دل عاشق و آخرین ناله های قلب دیوانه اش.
▪ گل شقایق: نشانه ای است از عشق شور انگیز عاشق به معشوق و نشانه ی تپیدن های قلب اوست در آرزوی دیدار معشوق .
▪ گل سرخ : نشانه عشق آتشین است عشقی که عاشق می خواهد خود را در میان شعله هایش قربان معشوق نماید.
▪ گل اطلسی: را هر که برای معشوق بفرستد از او می پرسد که آیا او را دوست دارد یا نه.
▪ گل بید مشک: نشانه آنست که عاشق کینه معشوقه بی وفا را به دل نمی گیرد و با فرستادن شاخه ای از این گل به او می گوید من تو را می بخشم زیرا گناه از من و سرنوشت من است.
▪ گل ناز: نشانه آنست که عاشق در عین حال که ناز معشوقه را دوست دارد دلش می خواهد او فسونگری را کم کند و به سوی وی روی آورد .
▪ گل مرزنگوش: نشانه نفرت عاشق و نفرین اوست که برای معشوق می فرستد .
▪ گل شب بو : نشانه آنست که عاشق از معشوق خود تمنای بوسه دارد و از دور او را می بوسد.

گل نیلوفر در جهان باستان نماد چه بوده است؟

گل نیلوفر در جهان باستان نماد چه بوده است؟

گل نیلوفر در جهان باستان نماد چه بوده است؟
نیلوفر کمال زیبایی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌های نیلوفر مظهر ماندگاری و ساقه اش نماد بند ناف است که انسان را به اصلش پیوند می‌دهد و گلش...
 
گل نیلوفر و نماد آن در دنیای باستان شرق نقش بارزی داشته است، از حجاری‌های تخت جمشید تا کنده کاری‌های طاق بستان ارتباط شگفت انگیزی با این گل دیده می‌شود.
 
نام گل نیلوفر در زبان سانسکریت پادما در زبان چینی لی ین هوا به زبان ژاپنی رنگه و در زبان انگلیسی لوتوس است نیلوفر درشرق باستان همان قدر اهمیت دارد که گل رز در غرب.
درسده هشتم پیش از میلاد تصویر نیلوفر احتمالا از مصر به فینیقیه و از آنجا به سرزمین آشور و ایران انتقال یافت و در این سرزمین‌ها گاهی جانشین درخت مقدس بوده است. الهه‌های فینیقی به عنوان قدرت آفریننده خود گل نیلوفر در دست دارند. این گیاه درمصر باستان و در بسیاری از بخش‌های آسیا مورد پرستش بود.
 
جنبه تقدس نیلوفر به محیط آبی آن بر می‌گردد. زیرا آب نماد باستانی اقیانوس کهنی بود که کیهان از آن آفریده شده است. نیلوفر که بر روی سطح آب در حرکت بود به مثابه زهدان آن به شمار می‌رفت. از آنجا که گل نیلوفر در سپیده دم باز و در هنگام غروب بسته می‌شود به خورشید شباهت دارد. خورشید خود منبع الهی حیات است و از این رو گل نیلوفر مظهر تجدید حیات شمسی به شمار می‌رفت. پس مظهر همه روشنگری‌ها آفرینش باروری تجدید حیات و بی‌مرگی است.
نیلوفر نماد کمال است. زیرا برگ‌ها گل‌ها و میوه اش دایره ای شکلند. ود ایره خود از این جهت که کامل‌ترین شکل است نماد کمال به شمار می‌آید. نیلوفر یعنی شکفتن معنوی. زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید از آبهای تیره خارج می‌شود و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌کنند.
 
 نیلوفر کمال زیبایی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌های نیلوفر مظهر ماندگاری و ساقه اش نماد بند ناف است که انسان را به اصلش پیوند می‌دهد و گلش پرتو خورشید را تداعی می‌کند. نیلوفر نماد انسان فوق العاده یا تولد الهی است زیرا بدون هیچ ناپاکی از آبهای گل الود خارج می‌شود.
 
در فرهنگ آشوری فینیقی و در هنر یونانی رومی‌ نیلوفر به معنی تدفین و مجلس ترحیم و نشانگر مرگ و تولد دوباره رستاخیز و زندگی بعدی و نیروهای نوزایی طبیعت است. نیلوفر در اسطوره‌های یونانی و رومی ‌علامت مشخصه افرردیت- ونوس است. در فرهنگ بودایی ظهور بودا به صورت شعله صادره از نیلوفر تصویر می‌شود. گاهی بودا را می‌بینیم که در یک نیلوفر کاملا شکفته به تخت نشسته است. در حقیقت در تعلیمات بودایی نیلوفر تا حد زیادی در قلمرو ماوراالطبیعه وارد می‌شود. در معابد بودایی نقش نیلوفر  وجود دارد و نیلوفر جزو هشت علامت فرخندگی در کف پای بودا است. در فرهنگ چینی نماد پاکی حفاظت ظرافت روحانی صلح باروری و تجسم زنانه است و علامت تابستان نیز می‌باشد. چینی‌ها گل نیلوفر را مظهر گذشته حال و آینده می‌دانند. زیرا گیاهی است که در یک غنچه گل می‌دهد و دانه می‌کند. همین طور نماد نجابت است به این دلیل که از آبهای آلوده بیرون می‌آید اما آلودگی را نمی‌پذیرد.
 
در اسطورهای مصر چهار پسر هوروس روی یک نیلوفر روبروی ازیریس ایستاده اند. گل نیلوفر به عنوان نشانه ایزیس مظهر باروری و پاکی و بکارت است.رع خورشید خدا و آفریننده مصری به صورت کودکی مصور شده که برروی گل آرمیده است یا سر او از گل نیلوفر بیرون می‌آید. نیلوفر نشانه مصر علیا بود. سر ستون‌های معابد مصری رابه گونه ای می‌آراستند که نیلوفر را بر روی آنها به صورت غنچه و گاه گشوده حجاری می‌کردند. در فرهنگ هندی گل نیلوفر، گلی است از خود به وجود آمده و نامیراست و نماد جهان به شمار می‌رود. گاهی کوه مرو به مفهوم محور جهان در مرکز ان تصویر شده است. چاکراها به شکل نیلوفر‌هایی تصویر می‌شوند که با نماد چرخ مرتبطند هنگامی ‌که این مرکز چاکراها بیدار شوند نیلوفرها باز می‌شوند و می‌چرخند. لوتوس نام یکی از حرکات یوگا است. در اسطوره‌های هندی با سه خدای اصلی مواجه می‌شویم که عبارتند از برهما (خدای افریننده) ویشنو (خدای نگهدارنده) و شیوا (خدای نابودکننده). در یک اسطوره متاخر که در ریگ ودا به آن اشاره شده است آمده که چگونه کیهان از نیلوفری زرین که بر روی آبهای کیهانی در حرکت بوده به وجود آمده و از آن برهما متولد شد. هنگامی ‌که مراسم او جای خود را به مراسم ویشنو داد وی رابعدها به صورتی مجسم کردند که بر روی گل نیلوفری که از ناف ویشنو می‌روید نشسته است. یک الهه هندویی به نام پادماپانی وجود دارد که به معنی زنی است که نیلوفر دردست دارد. لاکشمی ‌همسر ویشنو و پارواتی همسر شیوا هم با نیلوفر در ارتباط هستند. در هندوستان که رود برایشان خیلی اهمیت دارد الهه‌های رودگاهی بر روی نیلوفر سوارند.
در فرهنگ ایران باستان هم گل نیلوفر را در تخت جمشید و در نقش برجسته‌های آن مشاهده می‌کنیم. در حجاری‌های طاق بوستان کرمانشاه هم گل نیلوفر مربوط به زمان ساسانیان دیده می‌شود. ظاهرا گلی که در دستان پادشاهان حجاری شده در تخت جمشید دیده می‌شود نماد صلح و شادی بوده است. از انجا که این گل با اب درارتباط است نماد آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان است.
 
 

منبع: geranioum.blogfa.com

پردیس اندیشه اشوزرتشت

پردیس اندیشه اشوزرتشت چاپ ارسال به دوست
مهرداد قدردان   
 برگرفته از برساد
Image
قراراست یادی کنیم از خنياگر قبیله عشق، پیام آوری اهورایی و چکامه سرایی آسمانی که با واژه واژه گفتار آهنگین خویش بشر را رهنمون وادی روشنایی و اندیشه (آترسچامننگ هسچا)، عشق و مهر و دوستی (آرمئیتی) شده است و با این یاد ، ره توشه ای فراهم سازیم برای رهروی راه اشه.
ای گدای خانقه بر جه که در دیر مغان               می دهند آبی که دلها را توانگر می کند (حافظ)

اشوزرتشت بی گمان گلستان دانش بشری را طراوتی نو و کتاب راستی و پایداری و آزادگی را معنایی نوین بخشیده و در درازنای تاریخ بذر عشق و مهر اهورایی را در دل و ضمیر انسانهای راستی جو کاشته  و به بار نشانده است.

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد    کز ساکنان درگه پیر مغان شدم  (حافظ)

گاهان (گاتها) اشوزرتشت کتابی آسمانی و پربار است که هر بند آن دنیایی معرفت و اندیشه را در خود دارد. در این کتابِ برین پایه و ارجمند اصولی راهبردی و راهکارهایی اساسی مطرح شده که در هر زمان و مکانی می تواند راهنمای بشر بوده و سبب خوشبختی اش را فراهم آورد و اسباب آسایش گیتی و آرامش مینو گردد.

از کدامینش سخن به میان آورم نخست از"اشه" (اشا) مي گویم که بر اساس گفته اشوزرتشت هنجار هستی و آفرینش و نظم اهوراییِ حاکم بر گیتی و مینوست، هر کس خود را همگام با اشا سازد و راستی و درستی پیشه كند تمام گیتی و مینو پشتیبان او خواهد بود زيرا  هنجار خدایی را به پشتوانه دارد (یسنای 31 بند 7 و نیز همگي بندهاي  یازده گانه هات 28 که در آنها اشه و وهومن همراه و همیارند و همچنین بندهای فراوان دیگری چون  5-30، 7-29، 4-45، 2-47، 8-44 و....)

از "فرشه" مي گویم که از اراده برای تازگی بخشیدن به انديشه و جهان سخن مي دارد كه خود اساس پيدايش همهء چيزهاي نوين است (يسناي 30 بند 9 ) اندیشه که نو شود و زنگار از خود بزداید و در مسیر اشه قرار گیرد جهشی پدید خواهد آورد كه دامنهء پرواز آن از زمين تا آسمان است از ایرمنی به وهومنی و تا سپنته منی فرازنايي و اوج خواهد داشت و اين شوند و سبب تازه گي و بهروزي  جهان است. (یسنای 50 بند 11) که اندیشه "من" است و "من" سازنده "مینو".

از وهیشتم منو و اچیشتم منوي گاهانی مي گویم که بیانگرش را شگرف اندیشه ای بوده و اندیشگرش را شگفت خِردی، بهشت و دوزخ گاهانی صرفاً مکانی نیست که در آن خوشیِ بی حد و بدیِ بی حصر حاکم باشد و از یک سو فرشتگان فرمانبر به صف و از سویی دیگر دیوان طغیانگر گرز به کف ، آماده پذیرایی و عقوبت باشند بهشت و دوزخ گاهاني  وابسته به "من" ، اندیشه آدمی است و در گیتی و مینو همراه و دمساز او.

 این اندیشه است که آفریدگار دوزخ و بهشت است و سبب عذاب یا آسایش آدمی. حکیم عمر خیام نیشابوری به زیبایی این اندیشه را به نظم کشیده :

برتر ز سپهر ، خاطرم روز نخست     لوح و قلم و بهشت و دوزخ می جست
پس گفت مرا معلم از رای درست    لوح و قلم و بهشت و دوزخ در توست

(یسناهای 8-45، 15 و 14- 51 ، 15- 32 ، 11-49 ، 4-50 ، 20-31 ، 19- 31)

نیز حل معضل فکری بشر در باب نیروی بدی در گاهان انديشيدنی است که به عقلانی ترین وجه ممکن اشوزرتشت در حل این معضل کوشیده است سپنتا مینو و انگره مینو، نیکی و بدی یا به بیان بهتر نیروی افزاینده و آفرینشگر و نیروی کاهنده و ویرانگر. اگر به کسی ماموریت دهند که در پیرامون خود و در جهان با کاوشی از سر دقت و نظم ، سرچشمه نیکی و بدی را بیابد و معلوم نماید که خوبی از کجاست و بدی از کجا او چه خواهد کرد؟ به هر کجا رود به قول معروف از ثري تا ثريا را سر بزند سرچشمه ای برای نیکی و بدی نخواهد یافت مگر در وجود خودش، کسی نمی تواند به منشا نیکی و بدی بیرون از وجود و نهاد آدمی دست یابد پایگاه و جایگاه نیکی و بدی در "من" است در اندیشه و برای همین مینوي است و سازندهء سپنته "من" و انگره "من" (یسناي 30 بند های 6،3،4،5 و نیز یسنای 45 بند 2).

اصلاً به "من" بپردازیم که این موهبت اهورایی طُرفه معجونی است او را با خرد  توفیر است "من" يا اندیشه چنانکه اشاره شد می تواند از یک سو به ُ"سپنته من" رسد و از دیگر سو فرودی گيرد و در سراشیبیِ بدی از دژمنی به اکمنی و تا "انگره منی" پستی و کاستی پذيرد و اما مشاور اشوزرتشت و راهنمای او برای رسیدن به اهورامزدا ،  وهومن است و جالب اینکه برای رسیدن به وهومن باید از اشه گذشت و پيش از آن اشه را در وجود خویش به مهمانی داشت.

اشوزرتشت در یسنای 44 بند 1 از اهورامزدا می خواهد که " در پرتو اشهء گرامی ما را یاری بخش تا منش نیک به سوی ما آید" در این راستا به این نکته می رسیم که اندیشه ، برتر و بالاتر از عالم است و ماندگار و جاودان ،  طبیعت از بین رفتنی است و نابودي مي پذيرد ، با همین اندیشه به این نکته می رسیم که "اندیشه" از جاودانگی برخوردار است و "اندیشه" است كه ناپایداری را فهم می کند به قول دکتر غلامحسين ابراهیمی دينانی اگر انديشه خود ناپایدار می بود نمی توانست ناپایداری را فهم کند، اندیشه نابودشدنی نیست ، اصلا بوجود نمی آید که نیستی پذیرد اندیشه تنها به ظهور مي رسد. اشوزرتشت به نیکی اندیشه را شناخته و کارکردش را آگاهانه در گاهان به تصویر کشیده است(همگي بندهای هات 28 نیز یسناهای 3،4-48 ، 2-53 ، 21-51 ، 8-45، 3-51 ، 7- 46 ، 12-31).

ای برادر تو همین اندیشه ای          مابقی خود استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل،گلشنی         ور بود خارت تو هیمه گلخنی (مولانا)

به گفته دکتر بابک عالیخانی ، خرد در گاهان اولین جلوه بزرگ خداوندی است و بر همین اساس فردوسي  بزرگ فرموده :
 نخست آفرینش خرد را شناس           نگهبان جان است و آنِ سه پاس

نیز در اهمیت آن باز سروده :
 خرد چشم جان است چون بنگري       تو بی چشم شادان جهان نسپری

و این خرد ، عقل ظاهری و معاش اندیش نیست وسرچشمه از همان عقلِ عقل عارفان دارد (گوشو سرود خرد و آسنو خرد اوستایی).

عقل دو عقل است اول مکتبی      که در آموزی به مکتب چون صَبی
عقل دیگر بخشش یزدان بود        چشمهء آن در میان جان بود (مولانا)

و همین عقل نورانی است که مصدر عقول (فرشتگان) در فلسفه اشراق است.

با تکیه بر گفتار و رهنمودهای اشوزرتشت در گاهان به روشني عقل نظری و عملی را پی می بریم ، عقل نظری را مشتمل بر حکمت نظری (تشریح بود و نبود، هست و نیست جهان و در مجموع آگاهی از آنچه شایسته دانستن است) و حکمت عملی (تشریح بایدها و نبایدها و در یک جمله آگاهی از آنچه سزاوار بکاربستن است) می دانند و عقل عملی را اموری می دانند که انسان انجام می دهد و باید انجام دهد ( به قول فلاسفه فیض های یافته را در مادون پیاده کردن ) و به همهء اینها در گاهان به ریز و با تيز بيني پرداخته شده است و اشوزرتشت با ژرف اندیشی ویژه برای خردورزان به یادگار گذاشته است.

اما  دئنه (دئنا = دين، بينش ، وجدان) این بینش درونی تعبیه شده در نهاد آدمی را اشوزرتشت به نیکی شناسانده و کارکردش را بیان داشته یسنای 49 بند 5 و يسناي  31 بند 20 از جمله بندهای گاهانی هستند که به این موضوع اختصاص یافته اند.

 یسنای 49 بند 5: ای مزدا کسی که با دل و جان "دئنه"ي خویش را به "منش نیک"  بپیوندد به آرمئیتی]  بستگی دارد[ و در پرتو "اشه" به نیک آگاهی خواهد رسید ای اهوره چنین کسی با همه اینها در پناه " شهریاری مینویِ" تو جای خواهد گرفت.

یسنای 31 بند 20:  آن کس که به سوی اشون آید در آینده جایگاه او روشنایی خواهد بود ]اما[ تیرگیِ ماندگارِ دیرپای و کورسویی و بانگ در یغایی ، براستی چنین خواهد بود ]سرانجام[ زندگی دروندان که "دئنه" و کردارشان، آنان را بدان جا خواهد کشاند.

در خورِ نگرش ژرف اینکه اگر آدمی بدکاری پیشه کند و روانش آلایش یابد "دئنه" (بینش، وجدان) خاموشی پیشه کرده و همراه روانِ آلوده در معرض خطر خواهد بود. اشوزرتشت در یسنای 46 بند 11 می فرماید: کرپان و كوي با توانایی خویش و با وادار کردن مردمان به کردارهای بد ، زندگانی ]آنان[ را به تباهی می کشانند ]اما[ روان و "دئنه" شان هنگام نزدیک شدن به "گذرگاه داوری" در هراس خواهد افتاد آنان همواره باشندگان کنام دروج خواهند بود.

به گمان از همین جاست که بعدها اسطوره تبدیل دئنه ی انسان نیکوکار و بدکار به دختری نکو روی و عجوزه ای زشت روی پا می گیرد.

 چگونگی پالايش و رسایی "دئنه" را اشوزرتشت در یسنای  44 بند 9 از اهورامزدا پرسش دارد و نیز در یسنای 48 بند 4 تصریح  دارد که هر آنکس نیک یا  بد بیاندیشد بی گمان دئنه و گفتار و کردار خود را نیز چنان خواهد کرد. باید مواظبت کرد که این "دئنه" ی نورانی دچار پریشانی نگردد و مراقبت کرد که همراه و ملزوم خرتو (خرد) باشد تا نگرانی که اشوزرتشت در یسنای 51 بند 13 دارد برای انسانها پیش نیاید (بدین سان، دروند که که با گفتار و کردارش، از راه "اشه" روی برتافته و "دئنه"ي راست راهان را دچار پریشانی کرده است روانش در گذرگاه "داوری" آشکارا او را سرزنش خواهد کرد). و اگر آرمئیتی (مهر و فروتنی) یاریش کند آن وقت است که ثمرهء تلاش آدمی به بار خواهد نشست و طبق یسنای 51 بند 21 اندیشه و گفتار و کردار و دئنه و اشه و راستی را فروتنی می بخشد و آنگاه مزدا اهورا در پرتو منش نیک "شهریاری مینوی" خواهد بخشید و اشوزرتشت نیز این پاداش نیک و والا را از همان روزگار آرزو کرده است.

و به یاد داشته باشیم که اشوزرتشت هنگام اندرز به نوعروسان و دامادان در یسنای 53 بند 5 درخواست دارد که اندرزش را با اندیشه بشنوند و به درستی به یاد سپارند و با دئنه ی خویش دریابند و بکار بندند.

از نکات شايانِ دیگر در گاهان این است که اشوزرتشت در یسنای 45 بندهای 4 و 11 اهورامزدا را دوست پدر و برادر آدمیان می شناساند و این نکته برای خدای اندیشان و معرفت پویان بسیار دل نهاد و درخور نگرشِ ویژه است.

تکیه  بر آزادی و نیروی اختیار آدمی و پاسداشت گزینش گری انسان در یسنای 31 بندهای 9 و 11 قابل ستایش است و اوج آزادكامی بشر در یسنای 31 بند 11 جان آدمی را نوازش می هد.

شگفت آنکه با خواندن یسنای 31 بندهای 7 و 8 به سرچشمه وحدت وجود که عرفا در درازنای تاریخ از آن گفته و بسیاری از شاعران داد سخن داده و در اثباتش تا سر حد جان کوشیده اند ، می رسیم و پس از خواندن این بندها و اندیشه بر آن در می یابیم که اشوزرتشت چه زیبا آنرا بیان و ترسیم کرده است.

" اوست نخستین اندیشه وری که روشنان سپهر از فر و فروغش درخشیدند ]اوست که[ با خرد خویش "اشه" را بیافرید تا "بهترین منش" را پشتیبان و نگاهبان باشد ، ای مزدا اهورا تو اکنون نیز همانی ]که در آغاز بودی پس[ پس به مینوی خویش آن ]فروغ[ را بیفزای " (یسنا 31 بند 7).

" ای مزدا هنگامی که تو را با منش خویش سرآغاز و سرانجام هستی و پدر منش نیک شناختم و آنگاه که تو را با چشم ]دل دیدم[ دریافتم که تویی آفریدگار راستین "اشه" و داور کردارهای جهانیان، (یسنا 31 بند 8)

و هرگاه که بخواهیم چرایی آفرینش را در گاهان بررسیم به یسنا 47 بند 3 می رسیم که به زیبا ترین وجه ، عاشقانه و خردمندانه این شَوَند را بیان فرموده ، می بینیم اساس آفرینش ، خردپایه و برای رامش و آرامش و ریشه در مهر ُو عشق خداوندی (آرمئیتی) دارد این بند گاهان را باید چندین بار خواند و بر آن اندیشید تا به جان مایه کلام اهورایی و سپند اشوزرتشت پی برد:

"ای مزدا تویی پدر سپندمینو، تویی که این جهان خرمی بخش را برای او بیافریدی و بدان رامش بخشیدي و آنگاه که او با منش نیک همپرسگی کرد آرمئیتی را برای راهبری و آبادانی برگماشتی"

ما نبودیم و تقاضامان نبود     لطف تو ناگفتهء ما می شنود (حافظ)
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد     ما بر او محتاج بودیم و او به ما مشتاق بود (حافظ)

حال نوبت آن است که شاه بیت دیوان آسمانی و دفتر شعر اهورایی اشوزرتشت را به آوای بلند بخوانیم و به همت بلند بر آوردگارش شویم ، چه زیبا سروده و چه آسماني  اندیشيده :
"اوشتا اهمایی یهمایی اوشتا کهمایی چیت" (یسنا 43 بند 1)

آری خوشبختی خود را باید در خوشبختی دیگران جست. به همین سادگی ، به همین دشواری، به همین شیوه، به همین مرام، به همین چندی به همین چونی، همین اکنون ، به همین زودی.

 باید کوشید باید جوشید باید خوشبخت شد ولی پیش از آن و بيش از آن باید به خوشبختی دیگران اندیشید و آن را فراهم آورد ، آن که فراهم شد این نزد ماست  هركو نكاشت مهر و ز خوبی گلی نچید    در رهگذار باد نگاهبان لاله بود (حافظ)

اندکی از بسیارِ گاهان را گفتیم ، ذره ای از اندیشه بلند و سپند اشوزرتشت را بررسی کردیم اگر همت کنیم و همین اندکِ بسیار را به ثمر نشانیم ، دنیا دنیا آرامش و آسایش را برای بشریت به ارمغان آورده ایم.

قدر وقت از نشناسد دل و کاری نکند       پس خجالت که از این حاصل اوقات بریم (حافظ)
باشد که از اندیشه سپندش بیشتر بهره بریم و فزون تر به کارش بندیم.
ذره را تا نبود همت عالی حافظ    طالب چشمه خورشید درخشان نشود (حافظ)

انجام کار بزرگ همتی بزرگ و منشی والا می طلبد که در نهاد آدمي این همت و این منش از ازل بوده است از گاه آفرينش فروهر ،  تنها بايد به دل ، دل داد :
در راه عشق وسوسه اهرمن بسی است   پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

                                                  سپاسدار
                                               مهرداد قدردان


در همين زمينه بخوانيد:
سالروز در گذشت اشوزرتشت را پاس داریم
امروز پنجم دي‌ماه است...  
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در نرسی آباد
 آیین درگذشت اشوزرتشت در خرمشاه
 آیین درگذشت اشوزرتشت در نصرت آباد یزد
 آیین درگذشت اشوزرتشت در شیراز
 آیین درگذشت اشوزرتشت در اهرستان
 آیین درگذشت اشوزرتشت در روستای مزرعه کلانتر
 آیین جشن خوانی درگذشت اشوزرتشت در تالار ایرج
 گزارش تصویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در آرامگاه قصر فیروزه
 آیین جشن خوانی به مناسبت درگذشت اشوزرتشت در قاسم آباد یزد
 آیین درگذشت اشوزرتشت در رحمت آباد یزد
 آیین درگذشت اشوزرتشت در اله آباد
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در کرمان
 آیین درگذشت اشوزرتشت در کسنویه
 آرامگاه های یزد و چم در روز درگذشت اشوزرتشت
 آیین درگذشت اشوزرتشت در اهواز
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در پیر رهگذر
 آیین جشن خوانی درگذشت اشوزرتشت در تالار یگانگی
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت در گاهنبارخانه یزد
 تصاویری از آیین درگذشت اشوزرتشت همراه با انتخاب هیات نظارت در کوچه بیوک
 جشن خوانی آیین درگذشت اشوزرتشت در مریم آباد
 مراسم درگذشت اشوزرتشت در شریف آباد اردکان یزد
آيين درگذشت اشوزرتشت در اصفهان
آيين درگذشت اشوزرتشت در واشنگتن

قضاوت

سیروس ظهرابی - مردی چهار پسر داشت؛آنها را به ترتیب به سراغ یک درخت گلابی فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان بود.

پسر اول در زمستان؛دومی در بهار ؛سومی در تابستان و پسر چهارم در پائیزبه کنار درخت رفتند؛سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دئیده بودند درخت را توصیف کنند.

پسر اول گفت:درخت زشتی بود؛خمیده و در هم پیچیده. پسر دوم گفت:نه؛زشت نبود.درخت پوشیده از جوانه و پر از امید شکفتن بود. پسر سوم گفت:درختی بود سرشار از شکوفه های زیباو عطر آگین و با شکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده بودم. پسر چهارم گفت:درخت بالغی بود پر بار از میوه ها؛پر از زندگی و زایش.

مرد لبخندی زد و گفت:همگی درست گفتید؛اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید!! شما نمیتوانید درباره درختی یا انسانی بر مبنای یک فصل از زندگیش قضاوت کنید. اگر کسی در زمستان تسلیم شوید امید شکوفایی بهار؛زیبایی تابستان و باروری پائیز را از کف داده اید! مبادا بگذارید که درد و رنج یک فصل؛زیبایی و شادی تمام فصل های دیگر را نابود کند. زندگی را فقط با فصل های دشوارش نبین؛در را های سخت پایداری کن؛سرانجام لحظه های بهتر از راه میرسند. 

برگرفته از هما زور

یادی از قسم

نه تو مي ماني و نه اندوه
و نه هيچيك از مردم اين آبادي...
به حباب نگران لب يك رود قسم،
و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت،
غصه هم مي گذرد،
آنچناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند...
لحظه ها عريانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
سهراب سپهري

امشاسپندان

در راه رسيدن به شناخت کامل نخستين گام بهمن يا انديشه نيک است اشو زرتشت چگونه خدا راشناخت و به مردم شناسانيد؟اشو زرتشت فراگيري و شناخت و دريافت را بر پايه پرسش و پاسخ استوار ساخت . از خود مي پرسيد :چه کسي اين زمين و آسمان و ستارگان را آفريده است؟چه کسي گياهان را پديد آورده است و چه کسي حيوانات را هستي بخشيده؟با خرد ذاتي خود و دانش فراگيري از راه گوش و چشم کنکاش مي نمود جستجو مي کرد و مي پرسيد مي خواند و مي شکافت و در پايان بياري انديشه پاک پاسخ پرسش خود را در مي يافت .اشو زرتشت دريافت که اهورا مزدا آفريننده يکتاست اوست که با دانش خود دانشها را آفريد.زمين و آسمان را آفريد و جهان و جهانيان را هستي بخشيد .و بدين ترتيب نخستين گام را در راه بالندگي انساني که همان انديشه نيک مي باشد بر داشت و به کمک يانش اهورايي نيرويي برتر از انديشه و خرد که انديشه و خرد نيز آنرا تاييد مي کند و بر گرفته از روان و خرد الهي و جهاني است به حقايق دست يافت و اين خرد الهي که از آن مي توان به دل آگاهي نيز تعبير نمود سرچشمه شناخت و معرفت اهوراييست .قرار دادن شير بر سفره هفت سين و خوان مهرگانی به اين امشاسند نسبت داده شده است.

دومين گام اشاوهيشتا يا امشاسپند ارديبهشت است که به معنای راستی والاست .قانون دگر ناپذيری است که آفرينش را نظم می دهد اشا نشانه خواست اهورايی است . اشا راه راستی است و پويندگان آن راه به خوشبختی می رسند و به بيان ساده تر اشا بيانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک اين راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نمايد و از کجروی پرهيز کند چرا که طبق قانون اشا نتيجه اعمال خود را درو می نمايد و اين ميوه کارکرد خودشان است نه مجازات خداوند .بارها شاهد بودم که بسياری از دوستان دين زرتشت را دينی کهنه و متعلق به زمانهای گذشته می دانند اما در پاسخ به اين عده می توان گفت بر طبق قانون اشا انسانها بايد خود را با هنجار ها و نظمهای پيرامون خود هماهنگ سازند دين زرتشت بر خلاف ديگر اديان برای جزئيات تصميم گيری نمی نمايد اصول کلی در گاتها بيان گرديده اما جزئيات به خرد و دانش واگذار شده تا بتوانند خود را همگام با زمان تطبيق دهند و همراه سازند . روشن کردن شمع در سفره هفت سين به خاطر روشنايی آن و يا قرار دادن آتش در آتشدان به خاطر پاکی که آتش می آفريند و پليدی ها را نابود می کند و می سوزاند به همين دليل است.

سومين گام شهريور و يا خشتراوييريا به معناي توانايي برگزيدني است .خشترا از ريشه خش به معناي توانايي است .اين فروزه را به شهرياري خدايي تعبير کرده اند.اما استاد وحيدي در همان معني اما به تعبيري ديگر آنرا شهرياري بر ميل بيان نمودند و فرهنگ ايرانی مي گويد که اي انسان تو بايد بر ميلهاي خودت شهرياري و فرمانروايي داشته باشي چرا که ميل انسان حد و مرز ندارد به نوعي ديگر مي توان شهريور را کنترل بر نفس اماره که در روايات اسلامي از آن بسيار گفته شده بيان نمود.بدست آوردن شهريور به هر انسانی توانايی اهورايی را می بخشد که هيچ چيز نمی تواند آن را از بين ببرد در جهان مادی نيز نگهبانی فلزات به اين فروزه نسبت داده شده چرا که فلزات نيز هيچ گاه از بين نمی روند و آتش هر چقدر بر آنها قرار گيرد محکمتر و قدرتمندتر نيز می شوند فلسفه قرار دادن سکه در سفره هفت سين نيز شهريور می باشد.

سپنتا آرميتي يا اسفند چهارمين فروزه بزرگ اهورامزداست استاد وحيدي اين فروزه اهورايي را به معني انديشه نيک ترازمند بيان نمودند.ما يک انديشه نيک داريم که آن بهمن است آيا بهمن به تنهايي کافيست که مرا به يک راه درست برد؟ اماهمين انديشه درست بايد به دنبالش يک سپنتا آرميتي باشد تا انديشه نيک مرا در تراز و اندازه نگه دارد يک مثال ساده پاکيزگي است که در حالت معمول کار شايسته اي مي باشد اما اگر همين از حد خود خارج شود به وسواس تبديل مي شود که براي هر انساني درد سر ساز است .سپنتا آرمئيتي عاطفه و مهر و محبت است . ايمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و انديشه نيک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنياي مادي نيز نگهباني زمين بر آن قرار گرفته چرا که فروتني و افتادگي پيش از هر چيز از آن خاک است و اين صفات مهر و محبت و فروتني بيشتر در ميان زنان خصوصا مادران يافت مي شود به همين جهت است که جشن اسفندگان را به نام روز زن و مادر در ايران باستان نامگذاري نمودند .کاشت سبزه و قرار دادن آن در سفره هفت سين نيز به همين دليل است.

و اما پنجمين و ششمين گام هاوروتات (haurvatat) و يا خرداد که به معنای رسايی و کمال است و امرتات و يا امرداد که به معنای جاودانگی است .اهورامزدا گوهر کمال است او همه خوبی ها را در خود دارد و همه خوبی ها را از خود می دهد کمال نمادی از خود شناسی اهورامزداست .آدميان می توانند با کوشش در راه رسيدن به کمال با به کار بردن خرد (بهمن)و کارکرد به راستی (اشا )و مهر ورزی(سپنتا آرميتی)توان اهورايی بدست آورده (شهريور)ودر راستای کمال (خرداد) راه پی موده خود را شناخته و به خدا برسند (امرداد) امرتات به معنای بی مرگی است اهورامزدا بی آغاز بی پايان و جاودانی است در اوستا امرتات و هاوروتات بيشتر جاها با هم آمده اند و اين نشانه آن است که راه رسيدن به جاودانگی نايل شدن به خودشناسی و رسايی و کمال است و آدمی ميتواند با خرد و راستی و مهرورزی به توانايی سازنده دست يافته و با آن توانايی به رسايی و سرانجام به جاودانگی برسد.در جهان مادی نگهبانی آبهای روان با خرداد است و در سفره هفت سين نيز ما به احترام اين امشاسپند آب می گزاريم.و در فرهنگ ايرانی درخت سرو نيز به امرداد نسبت داده می شود چرا که هيچ وقت از بين نمی رود .

آخرين گام رسيدن به اهورامزداست که در فرهنگ و عرفان ايرانی آخرين مرحله و شناخت خداوند است و انسانی که از خدايی به خودآيی رسد در اين مرحله گام نهاده است .که عطار از آن به سيمرغ تعبير می کند و حلاج ندای انا الحق سر می دهد .سخن در اينباره بسيار است . ريشه کلمه جشن که يشن می باشد به معنای ستايش و نيايش خداوند هدف اصلی تمامی جشنهای ايرانی از جمله نوروز می باشد .قرار دادن دانه های مختلف از گياهان مختلف بر سفره هفت سين به نوعی سپاسگزاری از برکات خداوندی است و آرزو کردن سالی پر از خير و برکت به همراه خوشی و تندرستی از خداوند يکتا و راز جاودانگی فرهنگ ايرانی به همين دليل است. فرهنگی که هدف آن رسيدن به حقيقت و ناب هستی و شناخت هر چه بيشتر خداوند است .

اي خداوند جان و خرد هنگامي که در انديشه خود تو را سر آغاز و سرانجام هستي شناختم .آنگاه با ديده دل دريافتم که توئي آفريننده راستي و داور دادگري که کردار مردم جهان را داوري مي کنی هات۳۱ بند ۸

هر کسی در اين جهان بايد برابر آيين ازلی اشا يا راستی که بنياد زندگی را تشکيل می دهد رفتار کند هات۳۳بند۱

ای هستی بخش دانا ای اشا و ای وهومن سرودهايی می سرايم که کسی پيش از اين نسروده است .آرزو دارم بوسيله اشا و وهومن و خشترای فناناپذير حس و ايمان و فداکاری در قلبهايمان افزايش يابد . پروردگارا درخواست ما را بپذير و بسويمان روی آور و بما خوشبختی کامل ارزانی دار.هات ۲۸ بند ۳

کسي که به گوهر راستي و نيکي بگرود شهريور و بهمن و ارديبهشت و اسفند او را ياري و استواري دهند و در کوشش در راه راستي و بر انداختن دروغ پشت و پناه وي باشند چنان که در روز پسين از آزمايش سرافراز بر آيد و در برابر دروغ پرستان نخستين کسي باشد که به سوي بهشت جاودان گام بردارد.هات ۳۰بند۷

مزدا اهورا با شهرياری و مهرخود به کسی که رفتار و گفتارش در پرتو انديشه نيک و بهترين منشها بر پايه راستی باشد رسايی و جاودانگی بخشد.هات۴۶ بند۱

یکی از میشیونر های مسیحی بعد از اینکه پنج سال در ایران زندگی کرده است در مورد مشاهدات خود پیرامون وضعیت زرتشتیان در ایران چنین نوشته است:



تا سال 1895 هیچ پارسی (زرتشتی) حق نداشت چتر حمل کند. حتی زمانی که من در یزد بودم آنها نمیتوانستند در داخل شهر چتری حمل کنند. تا سال 1895 ممنوعیت شدیدی برای استفاده از عینک و عدسی های چشمی وجود داشت، تا سال 1885 آنها اجازه نداشتند که حلقه ای به خود بیاویزند، کمربند های آنان ساخته شده از کرباس خالص بود، اما بعد از 1885 هر چیز سفیدی مجاز بود.

تا سال 1896 پارسی ها باید عمامه های خود را بجای تا کردن، گره میزدند. تا سال 1898 تنها میتوانستند قبا یا لباس قهوه ای، خاکستری و زرد بپوشند، اما بعد از آن پوشیدن تمام رنگ ها به غیر از آبی و سیاه، قرمز روشن و سبز جایز بود. تا حدود سال 1880 پارسی ها باید کفشهایی به شدت بد ریخت را که تا مچ پایشان را فرا میگرفت میپوشیدند. تا 1885 آنها باید کلاه پاره ای را به سر میکردند. تا سال 1880 آنها باید شلوارهای گشاد کوتاهى که نزديک زانو جمع شده باشد را بجای شلوارهایی که تا قوزک پا را میپوشانند میپوشیدند. تا سال 1891 زرتشتیان باید فقط در شهر ها راه میرفتند (حق استفاده از درشکه و حیوانات را نداشتند) و حتی اگر در بیابان مسلمان پیاده با هر مقامی را میدیدند باید از مرکب خود پیاده شده و آنرا به شخص مسلمان میدادند. در زمانی که من در یزد بودم آنها حق داشتند که در بیابان سوار مرکب بشوند، آنها تنها مجبور بودند وقتی مسلمان بالا رتبه ای را در بیابان میبینند مرکب خود را به او بدهند. محدودیت های متعدد دیگری در لباس پوشیدن برای آنها وجود داشت که یاد آوری آنها تکان دهنده است.

بعد خانه پارسی ها و یهودیان، با دیوارهایی که اطراف خانه کشیده میشد باید آنقدر کوتاه میبود که مسلمانان بتوانند با دراز کردن دستانشان به بام خانه دست بزنند، اما آنها اجازه داشتند خانه شان را با کندن زمین در زیر زمین درست کنند. تا حدود سال 1860 پارسی ها نمیتوانستند به تجارت بپردازند. آنها باید مالهای خود را در کمدها و صندوقچه های خانه هایشان پنهان میکردند، و در خفا آنها را میفروختند. آنها اکنون میتوانند در کاروانسرا ها و مسافرخانه ها تجارت کنند اما حق ندارند در بازار باشند، همچنین حق ندارند کتان و یا پارچه بفروشند. تا سال 1870 آنها حق نداشتند برای فرزندانشان مدرسه و مکتبی داشته باشند.

مقدار مالیت جزیه برای هر یک از کفار، با توجه به ثروتشان متفاوت بود، اما هیچگاه کمتر از دو تومان (ده هزار دینار) نبود. یک تومان در حال حاضر سه شیلینگ و هشت پنس است، اما در گذشته بیش از اینها بود. حتی الان که پول اینقدر ارزش خود را از دست داده است، این پول یک کارگر است که ده روز کارمزد یک کارگر است. پول باید در آن واحد و بلافاصله بعد از اینکه فراش میرسید به او پرداخت میشد. فراش آزاد بود که در هنگام گرفتن مالیات هرکاری دلش میخواهد انجام دهد. مرد پارسی حتی حق نداشت به خانه اش برود تا پول را بیاورد، بلکه تا هنگامی که پول را بیاورد او را کتک میزدند. در حدود 1865 یک فراش که میخواست مالیات را بگیرد مردی را به سگی بست و ضربتی بر هر کدام وارد آورد.

حدود سال 1891 یک مجتهد تاجری زرتشتی را یافت که جورابی سفید را در یکی از میادین عمومی شهر پوشیده بود.او دستور داد که مرد را کتک بزنند و جورابهایش را در بیاورند. در حدود 1860 مردی هفتاد ساله در حالی که شلواری از کرباسی سفید به تن داشت به بازار رفت، آنها او را به شدت کتک زدند، شلوارش را در آوردند و او را در حالی که شلوارش را زیر بغل داشت مجبور کردند که به خانه اش فرستادند، برخی از پارسی ها مجبور بودند روی یک پایشان در منزل مجتهد بایستند تا اینکه مجتهد قبول کند که آنها را محکوم به پرداخت مقدار قابل توجهی پول بکند.

نقل شده از کتاب Politically incorrect guide to Islam, by Robert Spencer, Regnery Publishing, Inc, 2005, P166-169

در کتاب

Napier Malcom, Five Years in a Persian Town (New York: E.P.Dutton, 1905), 40-50.


سوشیانت کیست؟

ای اهـورا مـزدا ، بشود در زمره کسانی باشیم که جهان را ، به سوی آبادانی و پیشرفت و مردم را به سوی رسایی و خوشبختی رهنمون می سازند.
اهنود گات – یسنا هات 30 بند 9

قانون اَشا

بیگمـان هـر دیـن بـه نـوعی جهـان بینی اشـاره می كند كه با فرهنگ و تمدن مردم زمان پیامبر و با منطقه یی ویژه هماهنگی دارد و در این راه هر یك به نظم در زندگی اشاره كرده اند . به همین روی نگرش دین زرتشت به جهان هستی ، پیروی و پیوستن به قانون اَشا است در بینش او خداوند جان و خرد ، جهان را براساس هنجاری آفریده كه بر تمام هستی حاكم است و هیچ پدیده یی از اتم تا كهكشان وجود نداردكه بر پایة این هنجار هماهنگ ، استوار نباشد پس انسان نیز باید خود را با هنجار هستی ، همگام و همراه سازد ، راستی ودرستی ، مهر و فروتنی و فروزه های نیك انسانی را در خود پرورش دهد .

اشا


کاااااااااااااااااااش

کـــــــــــاش زنـــــــــــدگی
[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]
داشت!

یکی از بهترین متون موفق

یک- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
 
دو- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
 
سه- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .
 
چهار- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
 
پنج- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
 
شش- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
 
هفت- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
 
هشت- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
 
نه- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
 
ده- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
 
یازده- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
 
دوازده- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
 
سیزده- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟
 
چهارده- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
 
پانزده- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .
 
شانزده- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
 
هفده- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
 
هجده- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.
 
نوزده- وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
 
بیست- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
 
بیست و یک- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
 
یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند

فرق عشق با ازدواج

فرق عشق با ازدواج
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد
داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
استاد پرسيد: چه آوردي ؟
با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به
اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق يعني همين...!
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟
استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش
كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين
درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی
برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!
و این است فرق عشق و ازدواج ...

گل درخت های بونسای

Please enjoy the beautiful bonsai 
Please enjoy the beautiful bonsai 
 


































 

آتشکده های بافی مانده در جهان

Fire Temple Rest of World

Name:- arbab rostam and movrarid Guiv darbe meher (prayer hall)

Address:- 196 Annagrove Road, New South Wales, Sydney, Australia.

 

Name:- mehraban Guiv darbe mehr

Address:- Zoroastrian Society of Ontario, 3590 Bayview Avenue, NorthYork,

Name:- arbab rustom Guiv darbe mehr

Address:- 6900 Halifax Street, Burnaby, BC, V5B 2R5, Canada

Name:- zoroastrianbuilding (prayer hall)

Address:- 6th Floor, 101, Leighton Road, CausewayBay, Hong Kong, S.A.R., China

Name:- atash kadeh

Address:- Khaneh Zarthustian, Khiyabane Nazar Saraki, Kooche Sichan, Block 27, Esfahan.

Name:- ban0o rustom farokh daremeher

Address:- Kerman ,iran

Name:- atash kadeh

Address:- Anjuman-e-Zarthostian, Shiraz, Khiyabane Karim Khan Zend ,iran

Name:- atash kadeh

Address:- Kooche Zarthostiyan, TehranPars, Iran

Name:- rustam baug atash kadeh

Address:- Suburb Tehran Pars.Iran

Name:- pestonjimarkerfiretemple (dadgah)

Address:- Tehran Pars.Iran

Name:- atash behram at sharifabad

Address:- Yazd,Iran

Name:- atash behram

Address:- Ayatollah Taleghani Avenue, Yazd, Iran

Name:- sethhirjibhoyjamshedjibehranaparsifiretemple (adarian)

Address:- Opp. Bori Bazar, Dr. Dawood Pota Road, Saddar, Karachi – 74000 Pakistan

Name:- seth dossabhoy merwanji wadia daremeher (adarian)

Address:- Ghadikhata, Pakistan Chowk, Karachi -74200, Pakistan

Name:- avabai ardeshir cooper & ardeshir behramji limboowalla (dadgah)

Address:- 84, B/2, Lahore 54660, Gulberg III, Pakistan

Name:- quetta parsi zarthoshti daremeher (dadgah)

Address:- 16, Parsi Colony, M.A. Jinnah Road, Quetta – 87300

Name:- navroze baug (prayer hall)

Address:- 40, 5th Lane, Kolpetty, Colombo-3, Srilanka.

Name:- ZOROASTRIAN HOUSE  PRAYER hall

Address:- 88, CompayneGardens, West Hampstead, LondonNW6 3RU, United Kingdom

Name:- NEW  ZOROASTRIAN  CENTRE  FOR  EUROPE

Address:- 440, Alexandra Avenue, Harrow, HA2 9TL, United Kingdom

Name:- arbab rustom Guiv darbe mehr

Address:- 106, Pomona Road, New York10901, U.S.A.

Name:- northamericanzoroastriancenter

Address:- 2347 Hunter Mill Road, Vienna, VA22181,    U.S.A.

Name:- arbab rustam Guiv darbe mehr

Address:- 8615 Meadowbrook Drive, Hinsdale, IL60521, U.S.A.

Name:- zarathushti heritage and cultural center

Address:- 8787, W. Airport Blvd., Houston, Texas77071. U.S.A.

Name:- rustam Guiv darbe mehr

Address:- 8952, Hazard Avenue, Westminster, CA92683, U.S.A.

Name:- ROSTAM  AND  MORVARID  GuiV  DAR-E-MEHR

Address:- 10468, Crothers Road, San Jose, CA95127, U.S.A.

برگرفته ازhttp://www.fjokhi.com

اردکان از نزدیک

33 Photos from Sharifabad

We found 33 pictures relevant for this area. We hope these help you to get an impression of what it's like in Sharifabad.

Sharifabad in Ostan-e Yazd is located in Iran - some 276 mi (or 444 km) South-East of Tehran, the capital.

Which pictures do you like best? Try out near places to discover more pictures from this region. Want to see us featuring your pictures? Upload them to panoramio and make sure they are geo-tagged.

Photo Gallery

اردکان ، یزد
Uploaded by

IRAN Ardakan اردكان
Uploaded by

اردکان یزد , بافت قدیمی...
Uploaded by

Ardakan, Park اردکان ، پارک
Uploaded by

حسينييه موكب 1
Uploaded by

آب انبار باهنر
Uploaded by

Old neighborhood, Ardakan, Iran
Uploaded by

مسجد حاج محمد حسين
Uploaded by

گلدسته مسجد حاج محمد حسين
Uploaded by

بازار چهار سوق
Uploaded by

اردکان یزد , خانه ی قدیمی...
Uploaded by

ايوان
Uploaded by

پشت بام خانه افضلي
Uploaded by

Ardakn, road sign to Zoroastrian cemetery and...
Uploaded by

زيارتگاه حوض عباس
Uploaded by

درب چوبي قديمي
Uploaded by

پیر هریشت- زیارتگاه...
Uploaded by

Rohollah Mosque
Uploaded by

Badgir
Uploaded by

Old Palm
Uploaded by

آب انبار صدرآباد
Uploaded by

بادگير باغ اردكانيان
Uploaded by

مزار ايت ا...خاتمي
Uploaded by

سينما آزادي
Uploaded by

پارك آزادي
Uploaded by

آموزشكده فني شهيد بهشتي
Uploaded by

Moobad House-خانه موبدان
Uploaded by

Payam Noor University of Ardakan
Uploaded by

Ardakan, Old Zoroastian cemetery دخمه...
Uploaded by

دانشگاه كوير شانسي
Uploaded by

_Ruined House in Barueyah_
Uploaded by

پير بفروييه
Uploaded by

Ruined House Bafrouya-Maybod
Uploaded by

Photos and Images provided by Panoramio are under the copyright of their owners.

فالي بر آمده از سينه‌ي مردم

چهل سرود؛ فالي بر آمده از سينه‌ي مردم
سليمان لطفي‌نيا :

شاد بودن و اميد به زندگي از گذشته‌هاي دور تاكنون، براي انسان‌ها يكي از نيروهاي بزرگ پيش‌برنده‌ي زندگي بوده و هست. هركجا اين دو چيز كمرنگ شده، پيشرفت و نوآوري هم رنگ باخته و مردم در اندوه فرو رفته‌اند. از اين‌رو ايرانيان از ديرباز براي اين‌كه هميشه شاد باشند و اميد خود را به آينده از دست ندهند هر روشي را به كار بسته‌اند. گاهي با برگزاري جشن‌هايي چون نوروز، سده، مهرگان؛ يا برپايي گهنبارهاي گوناگون و گاه ديگر با در كنارهم گردآمدن و انداختن فال. آري فال گرفتن نيز يكي از راه‌هاي به انجام رساندن شب‌هاي بلند و سرد زمستان بوده و هست، كه امروزه هنوز در سرزمين‌هاي «لك»زبان نيز كاربرد دارد. هرچند روش‌هاي گرفتن فال در هر گوشه از كشورمان ايران، گوناگون است، اما درونمايه و پيام همه‌ي آن‌ها يكي است و آن دادن اميد است و روشن كردن چراغي در دل‌هاي مردم. از فال‌هاي گوناگون مي‌توان «چك‌ودوله» و «چل‌سرُوٌ» را نام برد.
فال چل‌سرو(:چهل‌سرود)، يكي از زيباترين فال‌هايي است در ميان مردم باختر(:غرب) ايران به‌ويژه مردم لك‌زبان كاربرد دارد. اين فال همان‌گونه كه از نامش پيدا است، بر پايه‌ي چهل بيت يا سروده بنيادگذاشته شده است. سرودهاي اين فال، تك‌بيتي‌هايي بر جاي مانده از گذشته هستند كه بار معنايي بالايي در خود دارند و از ديد شعري نيز استوار و زيبا هستند. سرايندگان نخستين اين سرودها روشن و شناخته‌شده، نيستند. هرچند سرودهاي چل‌سرو بسيار و گوناگون هستند، اما اگر كسي بتواند بيتي درخور و شايسته از خود نيز بر آن‌ها بيفزايد و آن را در فال به‌كار گيرد، روا است. هرچه شمار شركت‌كنندگان در اين فال بيشتر باشد به همان اندازه گوناگوني و هيجان آن بيشتر مي‌شود. اين فال را مي‌توان ميان دو تن تا بيشمار، برگزار كرد.
چرا نام اين فال را چهل‌سرود گذاشته‌اند، مي‌تواند، شوندهاي گوناگوني داشته باشد. بي‌گمان، اين فال با درازترين شب سال(چله) در پيوند بوده و هست زيرا اين فال بيشتر در شب‌هاي زمستان و در كانون گرم خانواده‌ها، كاربرد دارد. ناگفته نماند، عدد ٤٠، نيز در ميان مردم لك‌زبان، اندكي از سپندينگي(:قداست) نيز برخوردار است و بسياري از كارهاي خود را برپايه‌ي اين عدد انجام مي‌دهند.
روش كار به اين گونه است:
يك تن به عنوان داور و امين، 40 مهره را از يك تسبيح شمرده و آن را به گونه‌اي نگه مي‌دارد كه كسي  نتواند كم شدن مهره‌ها را هنگام شمردن بيت‌هايي  كه خوانده مي‌شود، ببيند. سپس با گفتن اين سخن كه، «آغاز كارها به نام خدا»، از يكي از كساني كه در فال، باشنده(:حاضر) است، درخواست مي‌كند تا سرود خود را بخواند. در اين هنگام داور يك مهره از شمار چهل مهره را كم مي‌كند. ناگفته نماند كه هر يك از باشندگان تنها بايد چند واژه از آغاز يك بيت را بخوانند. پس از آن نوبت به ديگري مي‌رسد و او نيز پس از خواندن آغاز بيتي، به گزينش داور، نوبت را به ديگري مي‌دهد. در هر فال گاهي چند بار نوبت به باشندگان مي‌رسد. هنگامي كه مهره‌ي چهلم نيز شمرده شود به اين مفهوم است كه فال پايان يافته است و داور از كسي كه آغاز فال چهلم را خوانده است درخواست مي‌كند كه همه‌ي بيت را بخواند تا كسي كه فال براي او گرفته شده است آن را بشنود و معناي فال خود را دريابد. بدين گونه فال پايان مي‌يابد.
در آغاز شايد گمان شود كه اين فال سخت و دشوار است و باشندگي در آن براي همگان آسان نيست؛ زيرا بيشتر به يك مشاعره مي‌ماند تا يك فال، اما بايد گفت كه هرگز اين‌گونه نيست و چنان‌چه كسي يك‌بار در نشستي كه اين فال را مي‌گيرند، باشد، مي‌تواند پس از آن، خود يكي از كساني باشد كه در گرفتن فال همكاري مي‌كند، زيرا تنها دانستن يك بيت بسنده مي‌كند. حتا اگر گاهي هم تنها آغاز يك سرود را بداند و آن را بگويد، ديگران او را ياري كرده و سرود را كامل مي‌كنند.
هر چند اين فال به چهل‌سرود، نامور است، اما شمار بيت‌هايي كه به سرودهاي چل سرود نامور هستند و در ميان مردم به‌كار گرفته مي‌شود از 500 نيز بيشتر است و اين براي گوناگوني فال گرفته شده بسيار سودمند است. گاهي براي گرفتن فال مي‌توان از شمار بيشتر يا كمتري نيز سود جست كه اين كار به ديدگاه باشندگان بستگي دارد.
چل‌سُرُو، همان چهل سرود است كه در آن هر كسي به نوبت يك بيت را مي‌خواند و هنگامي كه به بيت چهلم رسيدند از آن با نام پاسخ فال گرفته شده ياد مي‌كنند. در اين فال هيجان و احساسات گويندگان به گونه‌ي شعر و سرود، خود را نشان مي‌دهد و بيشتر كساني كه آن را مي‌گيرند از نتيجه‌ي آن خشنود هستند.
با اين فال، باشندگاني كه ذوق  سرودن نيز دارند مي‌توانند اين توانايي را شكوفا كنند و آن را به ديگران نشان دهند.
در زير نمونه‌هايي از اين سرودها را مي‌آوريم:
١- «چِل‌ گو، چِل‌ نيم‌ گو، چِل‌ كريم‌خوني/ نُخرَه ريز كِرديه، تا پِشتِ زوني»، (چهل مهره، چهل نيم مهره و چهل سكه‌ي كريمخان‌زند را كه از نقره ساخته‌شده‌اند را از بالا تا پشت زانوهايش، به خود آويخته.)
٢- «اگر بِنيشم دل بي‌قرارَه/ اگر هيز گِرِم، سايَم دِيارَه»، (اگر بنشينم، دلم آرام و قرار ندارد و اگر(در برابر تو) برخيزم سايه‌ام خود‌نمايي مي‌كند.)
٣- «اِ هوارِر هَتين، وِتِم يَه يارَه/ گِلارَم كور بو، يَه خو رِويارَه» (از پايين مي‌آمدي، با خود گفتم كه اين يار و معشوقه است، چشم‌هايم (مردمك‌هايم) كور شوند، ندانستم كه اين رهگذر است.)
٤- «دايا تو پيرين، گُپِت قُپيايَه/ سَرداري مخمل، وَ تو مِنايَه» (دايا‍ “داياگ باستاني به معناي، دايه و پيره زن” تو پير شده‌اي و لُپ‌هايت به گود افتاده‌اند و ديگر سرداري مخمل“پوشش زنان لك” براي تو شايسته نيست.)
٥- «شرط بو. اژ داخِت، هَر يَه حالِم بو/ برگِ آزيَتي، سال وَ سالِم بو» (شرط مي‌بندم كه از داغ مردن تو، هميشه حالم چنين (اندوهگين) باشد، و هر رخت عزايم را از نو بپوشم.)
٦- «خُدا تَ بِين دِه، دُنياتَ دِل بو/ پرچينِت ميخك، هُم رازِت، گُل بو» (خداوند همه‌چيز را به تو بدهد و دنيا نيز به كامت باشد و پرچين خانه‌ات نيز از گل ميخك و همدمت نيز گل باشد.)
٧- «خُدالَم شُوكره، رَسيم وََ مَطلُو/ دِلِم ساكت بي اژ پژاره شُو» ( خدا را سپاسگزارم كه به خواسته‌هايم رسيدم و دلم از خيال و گمان‌هاي باطل شبانه، رهايي يافت)
٨- «اِ هُوارِر هَتين، توپ و گُل دمي/ سروَن سنگ‌اَلا، پياله چَمي» ( از پايين مي‌آمدي، خوشحال و خندان لب بودي، سربندت را كج بسته بودي و چشم‌هايت به زيبايي و بزرگي پياله‌هاي(شراب) شده بود)
٩- «اِسا پير بيمه، وَلگِم رِزيايه/ گَل‌گَل نازاران، وَ سام توريايه» (اكنون پير شده‌ام و شاخ و برگ‌هايم ريخته‌است، دسته دسته، نازنينان هم، از سايه‌ام رفته‌اند)
١٠- «كَل‌مِ كوشتيه، هشت پا وَ نُه/ گورگ، چوُوير هواردِه كَلِه كَوَر كوه» ( كل(قوچ)ايي را شكار كرده‌ام كه از هشت سالگي، به نه سالگي پا گذاشته بود. گرگي كه از «چوير»هاي ستيغ كبيركوه خورده بود)
١١- «بيه‌سَه كارِت، وَ بِرجا نيشتِن/ وَ تيرِ بِژنگ، رِوياري كُشتِن» ( بر بلندا نشستن، ديگر برايت كاري هميشگي شده‌است، با تير مژگان رهگذران را كشتن)
١٢- «تَرسِم، دُما مه، قالِ بر پا بو/ كياكي بِكن، كي كتخدا بو» ( مي‌ترسم كه پس از من، آشوبي برپا شود، و هركسي، كسي را براي كدخدا شدن نام ببرد)
١٣- «شاوار دو شاوار اِ يَك رِشيايَه/  كِليل‌دار شاوار، اَركو كوشيايَه» (دو گاه شب‌وروز ، درهم ريخته شده است، نمي‌دانم كليددار روزگار ، كجا كشته شده است)
١٤- «هرچه هِنام كِرد، هِنام نَرَسي/ دام اَ نوم سَرِم وَ هَر دو دَسي» (هرچه فرياد كردم، فريادم به‌جايي نرسيد، «از اندوه» با هردو دستم بر سرم كوبيدم)
١٥- «بيمه‌سَه بويل‌كو سِته وَر مالان/ هر باده مِيو، مُرِم وَ تالان» (به‌سان خاكستر اجاق‌هاي كنار خانه‌ها شده‌ام كه هر بادي مي‌وزد، مرا با خود به تاراج مي‌برد)
١٦- «اِ قصرر هَتِم، ليمو بارِمه/ و كَس نِمه‌مه اَرا يارِمه» (از قصرشيرين مي‌آيم، با خود ليموشيرين آورده‌ام، آن را به كسي نمي‌دهم، چون براي يارم است)
١٧- «يَه مالِ كيَه بيَه ويروُنه/ قوقو بايَه قوش، لِش كِرده لونَه» (اين‌خانه‌ي كيست كه چون ويرانه‌ها جايي براي  ناله و آواي بوم‌هاي شوم شده است؟)
١٨- «خوَشحال و اَرجِن، چوُوير هُومساسِه/تِك‌تِك برفان، راخيز و پاسِه» (خوشا به حال درخت تلاجن، كه درخت چوير در همسايه‌گي‌اش روييده است و چكه‌هاي برفاب كوه‌ها به پايش مي‌ريزد)
١٩- «نازار اَر نوياين، بادِم بِردَ بي/ ناكَس زنگانيم، زويخ‌آو، كِردَه بي» (نازنين، اگر نبودي، باد مرا با خود برده بود و ناكسان زندگاني‌ام را خونابه كرده بودند)
٢٠- «دوس اول خاص، اِسه مِيل سَردِم/ اِسَه ياخي بي، وَ حرفِ مَردِم» (دوست خوب نخستين من كه اكنون ديگر مهرات سرد شده است و به شوند(:خاطر) سخنان مردم، بر من ياغي(دشمن) شده‌اي)
٢١- «دوس دُوروزِن، سَر دُورو لَقِن/ رِنِ حيله‌باز بِن كيسه تَكِن» (دوست دروغ‌گويي كه هميشه سر را به دروغ براي ابراز همدردي تكان مي‌دهي، رند حيله بازي كه كيسه‌ها و جيب‌ها را خالي مي‌كني)
٢٢- «اَر دوس هزار بو، هر تو يارِمي/ هر تو يارَكِه، نو شكارِمي» (اگر هزاران دوست ديگر داشته باشم، هميشه تو بهترين يارم خواهي بود، زيرا نخستين دوستي هستي كه آن را گرفته‌ام»
٢٣- «گِلِه گوشتِ تويشك، وَ گوپِه نونا/ ماچِ تويله دِت، سه‌تير وَ شونا» (يك دانه از گوشت كباب شده‌ي بزغاله همراه يك لقمه نان و بوسه‌اي از لب دختري جوان و تفنگ سه‌تيري آويخته بر دوش)
٢٤- «خوَزگال و كوچلَه، تَنَك و تُنِك/ مِدام ها وَ دَس سوزه بو هُنِك» (خوشا به حال آن كاسه‌ي كوچكي كه براي آب برداشتن است، زيرا هميشه در دستان آن دختر سبزابي و خوشبو است)
٢٥- «شولِه مانگ شو، داي اَر دروازهَ/ بِمارِكِت بو ، اِي فِرم تازه» (روشنايي ماه از دروازه گذشت، اي دوست؛ اين فرم تازه‌ات خجسته باشد)
٢٦- «ايواره‌كُنِه، گوَرآ بَسونِه/ ار تو دِلِت بو كَسِه چوزونِه» (پسين‌هنگامي، در آن دم كه گوساله‌ها را در آغل‌ها مي‌بندند، براي ديدار، زمان خوبي است، اگر تو بخواهي، كسي چه مي‌داند؟)
٢٧- «لاشَت مَنِيًه وَ روي راخَه وَه/ مِه شوينِت بِكَم وَ كاچاقَه وَه» (جنازه‌ات هنوز بر روي سنگلاخ‌ها مانده است، هرچند كسي دوست نداشته باشد و ديگران نپسندند، ميخواهم (پنهاني)برايت شيون و زاري كنم)
٢٨- «جِفته شمامه نيم‌رَسِم ديَه/ دورون پرچينَه، جا دَسِم نيه» (يك جفت دستنبوي نيم‌رس را ديده‌ام كه پيرامون‌شان را پرچيني «از زلف» پوشانده و جايي براي دست درازي نگذاشته است)
٢٩- «دم دور، دِنون دور، دور اَر بانِ دور/ لو وينه مخمل تازه قيچي بِر» ( دهان چون دُر، دندان‌ها نيز چون در، گويي در بر روي در جاي گرفته است و لب نيز مانند پارچه‌اي مخملين است كه قيچي آن را تازه بريده است)
٣٠ - «دووَشو ديمَه كوگِه مَشاقُون/ تُومرز يه ليله‌مَچو وَ باوُن» (ديشب ديدم كه كبكي مي‌خواند، نمي‌دانستم(تو نگو) كه اين معشوقه است كه به سوي خانه مي‌رود)
٣١- «دَمَكَت بار بِن دَم دَمانِت كَم/ سورمِه عطاري پِر چمانِت كَم» (لب‌ات را بر لب‌هايم بگذار، تا بر آن‌ها بوسه زنم و چشماهايت را از سرمه‌ي عطاران پر و سياهرنگ كنم)
٣٢- «چاو سِه، چاو سِه‌يل، دور چَم آويي/ زلف چوي گاوِر كور، لونه‌ي بط آويي» (سياه چشمان دور چشم آبي، كه زلف‌هايشان مانند سبزه‌هايي است كه آشيانه‌ي مرغابي‌ها هستند)
٣٣- «خانِم نِمَرِه گوشت شكارِم/ كو گَردي بِكم اَرا كي بارِم» (خانم از گوشت شكارهايي كه مي‌آورم نمي‌خورد پس ديگر به خاطر چه‌كسي به كوه بروم تا شكار به خانه بياورم)
٣٤- «خوَزگال وَ كونِك، مِدوم سُواره/ سوُار سُوزه پايونِك دارَه» (خوش به حال مشك آب كه هميشه سواره‌است و هميشه بر دوش دختري سبزابي با پاي‌افزارهاي زيباست)
٣٥ - «آسارَمِه دي، وِتِم سهيلَ/ تومَرز بالاپوش دامانِ ليلَ» (ستاره‌اي را در آسيمان ديدم، با خود پنداشتم كه اين ستاره‌ي سهيل است، ندانستم(تونگو) اين زيبايي بالاپوشي است كه معشوقه‌ام بر روي دامنش مي‌پوشد)
٣٦ - «ايمشو اِ بَختِم، مُانگ آخِل داسِه/ سُوزَه بالا برز كشيكچي ناسِه» (امشب از بخت بد من ماه هاله‌اي در پيرامون خود دارد، و معشوقه‌ام بار ديگر نگهبان‌ها را براي ديدباني گماشته است)
٣٧ - «ريه‌گِي ايلاخ بِتِشِن و چو/ ارا ليلَكَم هَر باي هَر بچو» ( راه ييلاق را با چوب‌ هموار سازيد تا معشوقه‌ام هميشه بتواند به آساني آمد و رفت كند)
٣٨ - «دَم قَن دِنون قَن، ژير چِنَه هم قَن/ نازار قَن فروش، قَنِت مَنه چَن؟» (دهان مانند قند، دندان ها مانند قند و زنخدان نيز مانند قند، نازنيني كه قند مي‌فروشي؛ يك من قند، چه قدر است؟)
٣٩ - «اِ كَمَر كَتِم، وِلا بيمَه وَه/ تيخِ تازَه دَم، طلا ديمَه وَه» (گويي از كمركش كوه بر زمين افتادم، زيرا تيغ تيز و طلا مانندي را ديده‌ام)
٤٠ - «شَقِه شاقِ كَل، هوفِه بالِ دال/ اَر سَر دَروَنون، بيمَه كو زِخال» (خروش برخورد شاخ قوچ‌ها و صداي ترسناك بال عقاب‌ها، بر بالاي دره به كومه‌اي از خاكستر تبديل شدم”كشته شدم“).
 
 
 

نام روزهای هر ماه در گاه شماری ایرانی

نام روزهای هر ماه در گاه شماری ایرانی

 

 

معنی

اوستایی

پهلوی

پارسی

1

هستی بخش بزرگ دانا

اهورامزدا

اورمزد

هرمَزد

1

اندیشه نیک

وهومنه

وهومن

بهمن

2

بهترین راستی و پاکی

اشاوهیشتا

ارتاوهیشتا

اردیبهشت

3

شهریاری نیرومند

کشتریا وریا - خشترا وئیریه

شهریور

شهریور

4

فروتنی و مهرپاک

سپنتا آرمئیتی

سپندارمت

سپندارمذ

5

تندرستی و رسایی

هئوروتات

خردات

خورداد  - خرداد

6

بی مرگی ، جاودانی

 آمرتات

امرتات

امرداد

7

آفریدگار

دزوه - دثوش

دزو ، دذوپت آتور

دی ، دی بآذر

8

آتش ، فروغ

اتر- آثرآت

اتور

آذر

9

آبها ، هنگام آب

اپم

آبان

آبان

10

آفتاب ، خورشید

هورخشئیت

خورشیت

خور - خیر - خورشید

11

ماه

ماونگه

ماه - ماذ

ماه

12

  ستاره تیر یا تیشتر ، ستاره باران

تیشتریه

تیر- تیشتر

تیر

13

جهان ، زندگی هستی - گیتی

گئوش

گوش

گوش

14

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت میتر

دی ، دی بمهر

15

دوستی ، پیمان

میثر

میتر

مهر

16

فرمانبرداری

سرئوش

سروش

سروش‌

17

دادگری

رشنو

رشن

رشن

18

فروهر ، نیروی پیشرفت

فره وشی

فرورتین

فروردین

19

پیروزی

ورثرغن

واهرام

ورهرام

20

رامش ، شادمانی

رامن

رام - رامشن

رام

21

باد  - هوا

واته

وات

باد

22

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت دپن

دی ، دی بدین

23

بینش درونی - وجدان

دئنا

دین

دین

24

خوشبختی ، دارائی و خواسته

اشی - ونگوهی

ارت

ارد

25

راستی

ارشتاد

اشتات

اشتاد

26

آسمان

آسمن

آسیمان

آسمان

27

زمین

 زام

زمامیات - زامدات

زامیاد  - زمی  - زمامیاد

28

گفتار پاک

منتره سپنت

امهراسپنت

مانتره سپند - ماراسپند - مهرسپند

29

فروغ و روشنایی بی پایان

انغره - رئوچه

انیران

انارم - انیران

30